پرسه

در پس‌کوچه‌های خیال

پرسه

در پس‌کوچه‌های خیال

پروانه‌وار رهیدن

سه شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۳۴ ب.ظ

تنها به دنبال توام؛ در انتهاهای ناکجا. کاج، فریاد ساکت زمین، آسمان را نشانه گرفته؛ آسمان بیدادگر را. و مدتهاست که دیگر دلبستهٔ آبی آسمان نیست. آب هنوز ساکت است اما باد هیاهویی بی سر و ته به‌پا کرده است: هیاهویی به رنگِ بی‌رنگیِ خود. اینجا ناکجاست و آب هنوز آبی است. اینجا سپیداری احساس سستی می‌کند. و شقایقی را آشنایم که در هر غروب، زیر باریکه‌های گرم شفق، همواره داغ خود را می‌فراموشد و تا فلقِ فردا- چه‌قدر بچگانه - خود را می‌فریبد.

ای نشان درخشان ستاره‌ها، در نقطه‌ای خرد، در نقطهٔ صفر، جویای بینهایت‌ام.

صدای باریکی می‌شنوم. از پشت بیدها. اینجا بیدها، ایستاده، خوابیده‌اند. آب هنوز آبی است؛ و هنوز آرام. گوش‌کن... می‌شنوی؟ بادی از شرق فریادم می‌زند: همراه من بیا. می‌خواهد مرا هم زندانی کند: زندانیِ آزادی. من آزاد به سکونم. می‌شنوی؟

آه ای دریای خیال شب، دوباره می‌روی؟ می‌روی که دوباره سپیده دمید، بادبادکی از دست صاحبش رهید، و به آغوش باد رسید. آه... به دست بادِ بی سر و پا.

ماه تمام شد. ماه خوش‌رنگ من. شب‌هنگام در شهری، شمعی خاموش شد. خورشید بالای سر درختان پرسه می‌زند. اینجا آب، آبی است و من در تاریکیِ آفتاب، جویای سرچشمه‌اش هستم. اما چه بگویم؟ پروانه‌ای به پوست سپیداری پیله کرده. سپیداری سخت تر از صخره.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۰
عین. رسوا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی