پرسه

در پس‌کوچه‌های خیال

در پس‌کوچه‌های خیال

قطره هایی در انتظار باران

چهارشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۶ ق.ظ

برای من باران فرق می کند. تنها رخدادِ آسمانیِ زمین است. جهان را هم اگر پیشِ چشم بگذارم، حتی از خودِ آسمان آسمانی تر است. بهترین پیام و بهترین پیام‌آور. مهربانی ابرهاست. گاه هنگامی‌که من و درخت نمی‌توانیم خود را به آسمان برسانیم، اوست که شتابان به کمک ما می آید و یک تکه آسمان را برای ما هدیه می آورد. 

من قطره قطره اش را می پرستم. عاشقش هستم اما این‌شهر کم‌باران است. به همین‌خاطر اینجا را دوست ندارم. نمی‌دانم چه‌کاری باید انجام دهم تا بارانم را بیشتر ببینم. در شهری که نه خبری از ابر هست و نه از باد، چگونه می‌توان برای بارش باران تلاش کرد؟  

باران، من مدتهاست دیدارت را به انتظار نشسته ام؛ خودت بگو که برای آمدنت چه سرودی باید خوانده شود. خودت بگو مهربان.


  • عین. رسوا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی